اشعار و سخنان زیبا ازمحمدحسین شهریار در قالب عکس برای شما که عاشق شعر و ادبیات استاد شهریار هستید. جملات شهریار مخصوص گذاشتن پروفایل شبکه های اجتماعی

جملات زیبا شهریار

جملات زیبا شهریار

”بادنجان بم آفت ندارد”

بیا ساقی بساط می فراز آر که بی می زندگی لذت ندارد

بزن بر آتش جان من آبی که دیگه اشگم آن فرصت ندارد

(مرا کیفیت چشم تو کافی است) چه غم گر باده کیفیّت ندارد

بمستی عرض من بشنو که مستی بجز با راستی صُحبت ندارد

عجب وضعیت شرب الیهودیست که دستی کم ز وحشیت ندارد

نمیگویم دمِ دروازۀ شهر که کس در خانه امنیّت ندارد

هزاران رحمت حق بر توحّش تمدّن جز حق لعنت ندارد

چنان بگسیخت از ما رشتۀ مهر که دیگر ره سر وصلت ندارد

کسی با کس ره رٵفت نپوید دلی با دل سرِ الفت ندارد

دریغ آن ملّت مرد و سلحشور که دیگر حس ملّیت ندارد

بجز تعلیم اجباری در این ملک علاج دیگری دولت ندارد

ولی دولت که خود خوابست هرگز غم بیداری ملّت ندارد

“شهریار”
جملات جالب از شهریار

جملات جالب از شهریار

گینه گلدی رمضان، هامی مسلمان اولاجاق! دین اسلام اوجالوب، خلق نماز خوان اولاجاق! او آداملار که ائدیب، میلته چوخ جور وستم! هامیسی بیر گئجه ده، قاری قرآن اولاجاق!

“شهریار”
عکس از استاد شهریار

عکس از استاد شهریار

حالا چرا ؟!  
  • آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا …؟
  • بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا…؟
  • نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی…؟
  • سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا…؟
  • عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست…؟
  • من که یک امروز مهمان توام فردا چرا…؟
  • نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم…؟
  • دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا…؟
  • وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار…؟
  • اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا…؟
  • شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود…؟
  • ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا…؟
  • ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
  • اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا…؟
  • آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند…
  • در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا…؟
  • در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین…
  • خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا…؟
  • شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر…
  • این سفر راه قیامت میروی تنها چرا…؟
  استاد شهریار (حیدربابا)
عکس نوشته شعر شهریار

عکس نوشته شعر شهریار

  • علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

  • که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

  • دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

  • به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

  • به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

  • چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

  • مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

  • به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

  • برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

  • که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

  • بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

  • چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

  • بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

  • که علم کند به عالم شهدای کربلا را

  • چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

  • چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

  • نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

  • متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

  • بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

  • که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

  • به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

  • چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

  • چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

  • که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

  • چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

  • که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

  • «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

  • به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

  • ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

  • غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

شهریار / (حیدربابا)
عکس نوشته آمدی جانم به قربانت از شهریار

عکس نوشته آمدی جانم به قربانت از شهریار

  • در دیاری که در او نیست کسی یار کسی

  • کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

  • هر کس آزار من زار پسندید ولی

  • نپسندید دل زار من آزار کسی

  • آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد

  • هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی

  • سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من

  • هر که با قیمت جان بود خریدار کسی

  • سود بازار محبت همه آه سرد است

  • تا نکوشید پی گرمی بازار کسی

  • من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود

  • بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی

  • غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید

  • کس مبادا چو من زار گرفتار کسی

  • تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید

  • بارالها که عزیزی نشود خوار کسی

  • آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او

  • به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی

  • لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما

  • نشود یار کسی تا نشود بار کسی

  • گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل

  • شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی

  • شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم

  • به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی

شهریار (حیدر بابا)
جملات شهریار همراه با عکس

جملات شهریار همراه با عکس

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد

خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد
گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات
گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد
ماه درویش نواز از پس قرنی بازم
مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد
دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شد
تا به چشمم همه آفاق چراغان آمد
وعده وصل ابد دادی و دندان به جگر
پا فشردم همه تا عمر به پایان آمد
ایرجا یاد تو شادان که از این بیت تو هم
چه بسا درد که نزدیک به درمان آمد
یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد
خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد
شهریارا دل عشاق به یک سلسله اند

عشق از این سلسله خود سلسله جنبان آمد

  محمد حسین شهریار
عکس نوشته شهریار برای پروفایل

عکس نوشته شهریار برای پروفایل

ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد

سیمای شب آغشته به سیماب برآمد
آویخت چراغ فلک از طارم نیلی
قندیل مه آویزه محراب برآمد
دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم
یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد
چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد
تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد
ماهم به نظر در دل ابر متلاطم
چون زورقی افتاده به گرداب برآمد
از راز فسونکاری شب پرده برافتاد
هر روز که خورشید جهانتاب برآمد
دیدم به لب جوی جهان گذران را
آفاق همه نقش رخ آب برآمد
در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود

جانم به لب از صحبت احباب برآمد

  محمد حسین شهریار
جملات دلنشین شهریار

جملات دلنشین شهریار

استاد شهریار :

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را

خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر

علی و آل به امداد میرسد ما را

جملات شهریار

جملات شهریار

  • دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت

  • شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

  • در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

  • اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

  • ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار

  • به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

  • بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه

  • نمی‌رمد مگر از توتیای گرد سیاهت

  • بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست

  • تویی که سوده کمربند کهکشان کلاهت

  • جمال چون تو به چشم نگاه پاک توان دید

  • به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت

  • در انتظار تو می‌میرم و در این دم آخر

  • دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت

  • اگر به باغ تو گل بر دمید من به دل خاک

  • اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت

  • تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش

  • که روی ماه سیه می‌کند به دوده آهت

  • کنون که می‌دمد از مغرب آفتاب نیابت

  • چه کوه‌های سلاطین که می‌شود پَر کاهت

  • تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی

  • که سر جهاد توی و خداست پشت و پناهت

  • خدا و بال جوانی نهد به گردن پیری

  • تو «شهریار» خمیدی به زیر بار گناهت

استاد شهریار
جملات و شعر شهریار

جملات و شعر شهریار

 
جملات شهریار

جملات شهریار

 
معشوقه استاد شهریار

معشوقه استاد شهریار

 
عکس نوشته شعر شهریار

عکس نوشته شعر شهریار

 
جملات شهریار

جملات شهریار + تصاویر